…
آذر ۲۹م, ۱۳۸۸
ای استاد جاکشی که شعورت از مسائل ِ اجتماعی اینهمه کمه که اومدی فردای ِ شب ِ یلدا امتحان گذاشتی،
قصدم فقط این بود که بت بگم جاکشی، همین.
ای استاد جاکشی که شعورت از مسائل ِ اجتماعی اینهمه کمه که اومدی فردای ِ شب ِ یلدا امتحان گذاشتی،
قصدم فقط این بود که بت بگم جاکشی، همین.
بعد یه چیزی هست به اسم ِ شورشو در آوردن؛یعنی چی؟
یعنی همین که شما ۲۴ ساعته هر روز ُ ۷ روز ِ هفته رو بیزی هستی.
خب نیا مسنجر اگه اینهمه احساس چیزشدگی میکنی.
با دیدن ِ قسمت ِ مک ِ اَپل.کام تنها لغتی که هر چند دیقه از دهنش خارج میشد این بود:
اووووووووووفففففففففففففففف.
چیزی که بعد از حدود دو سال که هر روز یه تم عوض میکردم فهمیدم که،
خوانندهها تم به تخمشون هم نیس،
و ازون روز به بعد آروم شدم.
وقتی اونقد خز شدی که تو اسم وبلاگت «روزنوشتههای …» یا چرت و پرتای دیگه اومد،باید بدونی که ریدی..همین.
خدا رو تصور میکنم وقتی ما رو فرستاده ایران و بعد نشسته کلی با فرشته ها خندیده به ریشمون..