وقتی اونقد خز شدی که تو اسم وبلاگت «روزنوشتههای …» یا چرت و پرتای دیگه اومد،باید بدونی که ریدی..همین.
وقتی اونقد خز شدی که تو اسم وبلاگت «روزنوشتههای …» یا چرت و پرتای دیگه اومد،باید بدونی که ریدی..همین.
به اعتقاد داشتن،
اعتقاد ندارم.
به اعتقاد داشتن اعتقاد ندارم…
یک سال پیش،چنین روزی در (مثلن) بزرگترین پاساژ موبایل شیراز:
-سلام آقا،ببخشین شما بلدین روی آیفون رینگتون بریزید؟
-بله حتمن.کارتتونو بدین تا یه ۲۰۰ تا رینگتون براتون درجا بریزم.
-آقا گفتم آیفون…آیفون که کارت مموری نداره.
-اِ؟ مگه میشه؟ حتمن تو نمیدونی..بدش تا برات پیداش کنم.
آیفوندار گرامی پشیمون شده و به مغازههای دیگه رجوع میکند.در مغازه بعدی؛صاحب آیفون خر شده و گوشی ِ وی برای اولین بار معنی تجاوز را میفهمد.
و اینطور بود که او،خر شد و آنرا فروخت.
حالا انصافن این چیز و شعرایی که در هر زمینه مینویسیم چین که گوگل بخواد ترجمهشون هم کنه…
■■تقریبن همه ما دارای عقاید سیاسی و مذهبی و… متفاوتی هستیم.خیلی از ما با دوست و آشنایی که عقاید متفاوتی داره به سر بحث میشینیم و توی نیم ساعت،به کلی سال دوستی گند میزنیم.
فقط میخوام بگم نکنین اینکارو،همین.
پ.ن:مخاطب خودمم هستم.
اشکال یه موضوع خاص نداشتن اینه که خیلی باید حواست رو جم کنی تا بتونی چیزی بنویسی،ولی خوبی آی تی نویسی اینه که یه موضوع خاص داری که در رابطه با اون بنویسی.
فعلن حس تولید محتوا تا الان نیس/شاید تا شب اومد.
*شعرات محض
ما یه رفیق بدبختی داریم که تو کار ساختمون سازی و ازین کاراست.مجرده و ازونجایی که به ماشین خیلی علاقه داره،یه بنز مدل سیالاس ۳۵۰ داره که به خاطر رنگش هم که شده خیلی تو چشم میاد.
همین دیروز خبر به گوشمون رسید که یکی از فامیلاش رو داشته میرسونده که به ۷ تا از بسیجیهای گرامی برخورد میکنه.بش گیر میدن که این دختره کیه باتو… و آخر سری کتک کاری میشه.میبرنش تو یه خونه از محلههای شهر و تو حمومش تا میخوره میزننش.
بعد الان کجاس؟الان تو بازداشتگاهه.فقط این رفیق ما اومده یه کار خوبی کرده و قبل اینهمه کارا زنگ زده داداشش اومده ماشینو برده.قاضی میگه هیچ جرمی نداره ولی دادستان میگه تا ماشینشو نیاره آزاد نمیشه.هر چیهم به قاضی میگن یه کاری کن،میگه از جرئت ندارم رو حرف دادستان حرفی بزنم.
×اینم از جورهایی که آدم باید واسه زندگی تو جهان سوم بپردازه…