back to home

نوشتن آی‌تی خیلی کار جالب و مفرحیه تو ۱ ماه یا سال اول،ولی بعد از یه مدت به این نتیجه میرسی که همه کارایی که واسه این موضوع کردی بی‌فایده بودن.یعنی اون وب نحسی که داری/فوق فوق‌ش یه فیدخون‌ه که ترجمشون هم میکنه.

میفهمی که توی کل نوشته‌هات تنها چیزی که نشون داده تو هم آدمی یه اسمایلی وینک بوده و یه‌هو احساس پوچی شدید بت دست میده.دیگه زده میشی و آی‌تی رو ول میکنی و میچسبی به اینکه تو وبت بگی «من یه آدمم» نه یه برنامه ترجمه.

مینویسی و مینویسی و بعد از یه مدتی میبینی داره وبت میگیره.بعد میبینی بازم افت میکنه  تا اینکه دوباره میری تو آی‌تی نویسی.باز همون حس اول بت دست میده و میفهمی که نه همون قبلی بهتر بود.باز یه یکی دوتا پست میزنی و میبینی که همه مملکت دنبال لینک دانلود گوگل کرومن تو وبت.

ول میکنی و میگی که گور بابای وب اصن.بعد به یه استدلالی میرسی که بت میگه گور بابای بقیه چیزا،خودم که مهمترم . و اینجاس که دیگه رسمن برای خودت مینویسی و نه برای هییچکس و هیچ چیز دیگه ای.

پ.ن:فکر میکنم به مرحله آخری‌ای که گفتم رسیدم الان و فکر میکنم مرحله‌های دیگه هم هستن.

سخته…

۲۱٫۰۱٫۸۸

میدونی خیلی سخته وختی داری دوستت‌رو نگا میکنی/یهو یه خانومی با باسن گندش بیاد جولو چشات و بعدم شوهرش بت چپ چپ نگا کنه…

افسردگی

۱۵٫۰۱٫۸۸

یه چند روزی هست که از همه چی زده شدم و اینکه-چطوری بگم-یه جورایی وارد یه شوک شدم که خیلی عجیب‌ه و خیلی از خصوصیاتم عوض شده.تا همین پریروز از خدام بود که تو خونه تنها باشم ولی حالا تا تنها میشم یه حالت افسردگی بم دست میده

.قبلن وقتی این حالت بم دست میداد میشستم و یه چند تا آهنگ از زدبازی ُ حسام استپس گوش میدادم تا حداقل با انواع فُشی که توش به عمه همه داده میشه یه کم عصبانیتم خالی بشه ولی اینهم دیگه فایده نداره و اصن حس آهنگ گوش دادن نیست.

خلاصه اصن حالتم خیلی فجیع و مزخرف شده و هیچ درمونی هم نداره مثکه.تنها کارایی هم که ممکنه بم آرامش و آسایش بده اینه که یا پیش چند نفر باشم کع حالم خوب میشه یا اینکه لاست نگاه کنم و در نهایت این عادت جدید که به قصد ناکجا آباد از خونه بزنم بیرون.

در نهایت هم به نظرم تموم شدن تعطیلات خیلی بدترم کرده و حالا که از اینجا به این ۱۵ روز نگا میکنم میبینم که از هیچ کدوم از کارایی که کردم لذت نبردم و فقط از کارایی لذت بردم که به زور انجام دادم ُ در واقع نمیخواستم انجام بدم.

سعی میکنم با کارایه مختلف سر خودم رو گرم کنم و سعی میکنم که از تنهایی فرار کنم/ولی واقعن نمیشه.یه زمانی به یه چیزایی مثه آی‌تی و تم … دلگرم میشدم و حالا هم میبینم که اونا هم بیفایدس.

درنهایت هم فک میکنم که این حالت عجیبی نیس و برای همه پیش میاد ولی فک کنم که برای من مفید باشه.یکم اشک‌ریزیم هم زیاد شده جدیدن.

تم جدید وبلاگ

۱۱٫۰۱٫۸۸

گفته بودم که از تم قبلی خوشم نمیاد و از اون موقع به بعد دو تا تم عوض کردم که یکی‌شون freshy 2 بود و این یکی هم که تازه زدم و به نظرم از همه‌شون بهتره.تم رو توی تم‌هایی که اسمشینگ معرفی کرده پیدا کردم و یه سری تغییرات هم توی استایل و هم توی تم‌های دیگش دادم تا بهتر بشه و همچنین چند تا جوا اسکریپت + آخرین توییت رو بهش اضافه کردم.ul ها رو هم چون فک میکنم اینطوری بهتره سمت راست نمیبرم :) حالا هم نمیدونم که به نظر شما تم خوب شده یا نه،در هر صورت.

برای عموم هم منتشرش کردم که البته اون کار خیلی خوب نشده و با اینی که میبینید یه کم فرق میکنه.یه قسمت پیوندها (بلاگ‌رول) هم به وبلاگ اضافه شد پس.موضوع وب هم که دیگه فکر میکنم تابلو باشه و از این تم معلومه که وبلاگ مسیرش به کجاس.این چندتا پست آخر هم خیلی مزخرف شدن به نظرم که البته فدای سرم :) شاید توی چند روز آینده یه چند تا آموزش هم بذارم توی وب.

ساویر

۰۹٫۰۱٫۸۸

من تا سیزن سه‌ی لاست دیدم و به نظرم از جالب‌ترین شخصیتاش ساویر هست.
آدمایی مثه ساویر زیاد هستن که یه لحظه احساس خوبی نسبت‌شون داری و یه لحظه میگی چه آدمای گهی هستن.یعنی آدم دررابطشون دچار دوگانگی می‌شه و نمیدونه شخصیت اصلی‌شون کدومه.ولی در مقابل این‌جور آدما به‌نظرم باید خیلی با دقت و احتیاط تصمیم گرفت.
اکثر این افراد همون آدمای گهی هستن که واقعن فکر میکنیم و اگه هم کار خوبی میکنن مطمئنن یه سوء قصدی دارن و هیچوقت کاری نمیکنن که منافع خودشون توش نباشه و اگه هم خارج اینا باشه/نهایتن ادعا هس و فقط واسه همون برداشت بعدی‌ای هست که می‌خوان بهش برسن.عمومن و اصولن کسی که یه کار زشتی انجام داده باشه و ازش پشیمون نباشه این کار تو وجودش رفته.
افراد دیگه‌ای هم هستن که شما فقط فک میکنید با دیگران بدن و با شما مشکلی ندارن/ولی موقعش که رسید به شما هم یه حالی میدن ;) یه سری افراد هم هستن که با شما بدن و گاهی یه خوش‌رفتاری میکنن که دوگانگی در آدم ایجاد میشه و البته اونا هم آدمای گهی هستن.
اصلن تمامی خصوصیات اومده تو این پست مال آدمای گهن.
پ.ن:چه پست اخلاقی‌ای شد.

عنوان زدن واقعن از کارهای سخت‌ه و اصلن کاری نیست که بشه برای یه وبلاگ روزنوشت به راحتی انجام‌شه.

یک)
تو نوع این وبلاگ موندم که آخر روزنوشت‌ه یا آی‌تی‌ه.یعنی واقعن موندما.از طرفی این قالب لازم‌ش مطالب آی‌تی‌ه و از طرفی‌هم میل خودم خیلی به سمت روزنوشتی‌ بودن‌ه.علاوه بر اینکه نمیدونم باید چی‌کار کنم،اهل این کارا هم نیستم که واسه دستشویی رفتن‌م نظرسنجی بذارم اصولن.
دو)
میخوام یه برگه بزنم برای آهنگای زدبازی و خیلی به این‌کار علاقه دارم و صد درصد این‌کار رو تا یه دو‌ سه روز دیگه میکنم.این آهنگ جدید زدبازی هم به نظرم کار خوبی بود ولی اصن سیجیل تکستش خوب نبود و یه اشکال دیگه هم داشت…فُش نداش دیگه.
سه)
خیلی دوست دارم با جوااسکریپت یا جی‌کوئری یه سری چیزا به وبلاگ اضافه کنم که آماده دارم یه چند چیزی ولی مطمئن نیستم که استفاده کنم صد درصد و همچنین مطمئن نیستم که روی این قالب بمونم.یعنی یه‌جورایی فک میکنم که اصن تم‌ه خوبی نیست.
پ.ن: یه تمی واسه من سراغ ندارین؟

شعرات محض

۲۷٫۱۲٫۸۷

خوب الان خاتمی رفت،به من چه.
خوب الان چارشنبه سوریه،به من چه.
خوب الان سه چار روز دیگه عیده،به من چه.
خوب الان میگن تا یه ۵ ساعت دیگه نمیشه بیرون رفت،به من چه.
خوب الان میگن روزنامه اعتماد ملی سالنامشو امروز داده،به من چه.
خوب الان میگن یه تم داده فلان سایت که خیلی عالیه و جی کوئری،به من چه.

دیگه بقیش ** شعر میشه پس نمینویسم.
این ۵-۶ خط حال و احوالاتم بودن که واقعن به هم ریختم و اصن تو دنیا نیستم.یه چند ساعتیه نشستم فقط آهنگ دانلود میکنم و هی علکی ** چرخ میزنم.

با حساب نکردن خیلی از دسته های وبلاگ نویسی،فقط دو دسته میمونه که یکیشون روزنوشته و دیگری هم آی تی نویسی.همیشه فک میکردم که آی تی نویسی خیلی دردسر داره و باید ترجمه کنی و سخته و از این جور حرفا.در رابطه با روزنوشت هم طرز تفکرم این شکلی بود که کاری نداره که،چار تا شکلک میزنی و مملکتو میخندونیُ وسلام.

بعد از سه سال وب نویسی طرز فک کردنم کاملاً عوض شده و خیلی چیزا برام روشن شدن.برام روشن شده که روزنوشت اون چیزی نیس که فک میکردم.روزنویسی فوق العاده کار سختیه و اصلاً کاری نیس که هر کسی بتونه از پس اون بر بیاد.به نظرم من یکی از اون افرادم که (به زور) به درد این میخورم که بشینم چار تا سایت معرفی کنم و بدوم دنبال چار تا نظر.روزنویسی یعنی تو بدنبال مشترک و نظر و این چیزا نباشی که کار سختیه حقیقتن.

در کل به نظرم وبلاگ نویسی چند تا مرحله داره.اولاش یه نوع روزنوشت و در واقع ** شعر مینویسیم و بعد به یه موضوعی علاقه مند میشیم و بعدش باز به روزنوشت نویسی میرسیم و البته با قدرت و توان بیشتر.

در این بین افرادی هستن که از پس هر دو بر میان و واقعن رسمن بهشون حسودیم میشه.مثه مهران،حامد و خیلیای دیگه که فقط خودشونن ولی آدم رو به خوندن نوشته هاشون ترغیب میکنن.

انقدر خستم که حتی حال ندارم سر یه سایت های مورد علاقم بزنم.انقدر خستم که وقتی میام خونه عالم و آدم رو نفرین میکنم.انقدر خستم که دارم میمیرم.
حوصله تولید محتوا هم که تموم شده…یه چند روزی شاید آپ نکنم.شایدم بکنم.خودم هم موندم.
انقدر دوستدارم یک کتابی رو بخونم؛ولی نمیشه.واسه این کار مادر به خطا…کم مونده میله پرچمو بکنن تواونجامون/عادت میکنیم البته.
طی چند روزه گذشته فهمیدم که اگه وردپرس نبود؛عمرن اگه میومدم نت.
سرعت اینترنت دایال رو هم که قربونش برم؛اگه ای دی اس ال نبود کار و کاسبیمون (وبلاگ نویسی!) تعطیل بودا.
کتاب هم بیوطن رو خوندم که نوشته یک سمپادیه؛انصافن این آقا ریده به هر چی کتابه،خدا خیرش بده؛کلی خندیدم.
از هر دری گفتم.چه پست مزخرفی!
کامنت آف!