اینایی که از وبلاگ به عنوان ِ اینکه الان کجان و فردا کجان و حال معدهشون خوبه وُ اینا استفاده میکنن.. نظر خاصی ندارم دربارهشون.
دسته: روزانه
۱۱
گاهی وقتا آدم یه چیزایی رو از یاد خودش میبره. با کلی زحمت همهشون رو از یاد میبری، بهشون فکر هم نمیکنی. یه روز با یه جرقهی ساده همهی اون چیزایی که سعی کردی از خودت قایمشون کنی میان جلوی چشت. همهچی، تمام و کمال.
آدم تو اون لحظه حس وحشتناکی داره. نمیتونم حسش رو توصیف کنم، نمیتونم.
۹ – ما
«ما»
این دو حرف ِ لعنتی برخلاف ِ ظاهرشون از بزرگترین مفهومای زندگی ِ آدمن.
۴
بهطرز غیرقابل ِ انکاری زندگی هر روزش بدتر از روز قبلشه.
۳
لذت خاصی داره که وقتی یه نفر خیلی زور میزنه که یه صفتی رو بت نسبت بده تو داد بزنی وُ بگی «آره، هستم!» و این یعنی خفهشو وُ کاری به کار من نداشته باش.
۲
تنها خوبیه این -مثلن- دنیای مجازی که نصف ِ بیشتر وقتمون رو اینجاییم واسه من اینه که قبل از اینکه یه حرفی از طرفم بخواد مطرح بشه باید تایپش کنم و مسلمن تو زمانی که همین تایپ کردن میبره یهمقدار دررابطه باهاش فکر میکنم و هر فحشی از دهنم نمیپره بیرون. شاید به همین دلیله که هنوز مثه دنیای ِ عادی همهی دور و وریام ازم متنفر نیستن.
موی سفید و دیال آپ
موهای سفیدش نشان از اینترنت ِ دیالآپش بود.
من آدم احمقی هستم
روز به روز دارم به این نتیجه بیشتر نزدیک میشم و این حرفا رو تکرار میکنم.من آدم احمقی هستم که هیچوقت نفهمیدم چی در واقع به من کمک کرد.من آدم احمقی هستم که ساعت چار صب به نتیجهای میرسم و هف-هش ساعت بعد یادم میره اون چی بوده.آدم احمقی هستم که چشمم رو به دنیای واقعی بستم.من آدم احمقی هستم که هیچوقت از اشتباهاتم درس نمیگیرم و من آدم احمقی هستم که تا اینجا،عمرم رو تلف کردم.
ولی این بار اینو نوشتم تا یادم بمونه که هر بار اینجا رو دیدم بفهمم از چه چیزایی پشیمون بودم.تا فردا صبح بدونم که تا وقتی تغییر نکنم،همون آرمان ِ احمقی بودم که هستم.