یه چند روزی هست که از همه چی زده شدم و اینکه-چطوری بگم-یه جورایی وارد یه شوک شدم که خیلی عجیبه و خیلی از خصوصیاتم عوض شده.تا همین پریروز از خدام بود که تو خونه تنها باشم ولی حالا تا تنها میشم یه حالت افسردگی بم دست میده
.قبلن وقتی این حالت بم دست میداد میشستم و یه چند تا آهنگ از زدبازی ُ حسام استپس گوش میدادم تا حداقل با انواع فُشی که توش به عمه همه داده میشه یه کم عصبانیتم خالی بشه ولی اینهم دیگه فایده نداره و اصن حس آهنگ گوش دادن نیست.
خلاصه اصن حالتم خیلی فجیع و مزخرف شده و هیچ درمونی هم نداره مثکه.تنها کارایی هم که ممکنه بم آرامش و آسایش بده اینه که یا پیش چند نفر باشم کع حالم خوب میشه یا اینکه لاست نگاه کنم و در نهایت این عادت جدید که به قصد ناکجا آباد از خونه بزنم بیرون.
در نهایت هم به نظرم تموم شدن تعطیلات خیلی بدترم کرده و حالا که از اینجا به این ۱۵ روز نگا میکنم میبینم که از هیچ کدوم از کارایی که کردم لذت نبردم و فقط از کارایی لذت بردم که به زور انجام دادم ُ در واقع نمیخواستم انجام بدم.
سعی میکنم با کارایه مختلف سر خودم رو گرم کنم و سعی میکنم که از تنهایی فرار کنم/ولی واقعن نمیشه.یه زمانی به یه چیزایی مثه آیتی و تم … دلگرم میشدم و حالا هم میبینم که اونا هم بیفایدس.
درنهایت هم فک میکنم که این حالت عجیبی نیس و برای همه پیش میاد ولی فک کنم که برای من مفید باشه.یکم اشکریزیم هم زیاد شده جدیدن.










