من که خندم نه بر اوضاع کنون میخندم من بدین گنبد بی سقف و ستون میخندم
تو بفرمانده اوضاع کنون میخندی من به فرماندهی کن فیکون میخندم
خلق خندند به هر آبله رخساری و من: برخ این فلکه آبلگون میخندم
آنچه بایست:بتاریخ گذشته خندم کرده ام خنده،بر آینده کنون میخندم
بعد از این میزنم از علم و فنون دم حاشا!
من بهرچه بتر از علم و فنون میخندم!
میرزاده عشقی










